خرید بک لینک

میگم چرا اینطوری شد؟!

میگه خیلی چیزا یه طوری شد که نباید میشد ، این که دیگه جای خود دارد...

راست میگه!

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

یک ربع مانده به ٢ نصفه شب .

آخرین شب خوابگاه در ترم ٢ .

گذر زمان .

غم تمام شدن هر چند موقت .

٢ ترم گذشت...

همین.

+چند لحظه بعد از ناپدید شدن سایهها نوشت.

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

من دختر کوچولوی لبهی تمام جدولها هستم که راه میرود و خسته نمیشود که نمیشود. من گاهی پرندهای میشوم که با ذهنش پرواز میکند و سیر نمیشود از اوج گرفتن. من تالاپ تلوپ پریدهام در چالههای پر از اب باران و هیچوقت نگران کثیف شدن لباسهایم نبودم. احترام گذاشتهام به خط بین موزاییکهای سنگفرشها و با احتیاط ردشان کردهام. از تجربه کردن نترسیده و نمیترسم. ب

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

بهار است هنوز و من موهای کوتاهام را روی پیشانیام میریزم و با دست آنها را مرتب میکنم.باد میآید و موهایم را ، دلم را بهم میریزد . پارسال و سالهای قبلش وقتی هوا اینطور آشوب میشد، وقتی آشوب بودم بلند بلند در خیابان ، در کوچه فروغ میخواندم" در کوچه باد میاید، این ابتدای ویرانیست" ولی نبود ! باران میزد و هیچوقت ویرانی نیامد . آن وقت بود که باید بلند و باره

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

نمیآیی و در چشمهایم گندمزاری آتش میگیرد ؛

خاموش نمیشود ، اشک میشود .

آرام نمیگیرد ، درد میشود .

میشوم غمِ گندمزاری از دست رفته در کنار جادهای متروک در ظهر آن سال، نیمههای تابستان !

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

من هیچوقت آدمِ سیاسی نبودم! حتی اونموقع که مهسا و نازنین و مبینا و زینب بحث میکردن که روحانی و اصلاح طلبا بهترن یا رییسی و اصولگراها هیچوقت هیچ نظری نداشتم. من حتی 29 اردیبهشت 96 هم حق رای نداشتم ؛ اما اگر هم داشتم فکر نمیکنم رای میدادم! هیچی حالیم نیست از سیاست و جناح بازی و هیچ ادعایی هم ندارم و نظری هم ندارم که کی بهتره، کی حق داره و کی نداره!اصلا نمیدو

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

دیشب که حالم خراب شد ،یکی دو ساعت لایو سپ رو دیدم و کلی خندوند منو ،مثل همیشه،طوری که غمها پرید. یلدا بود .حرف زدیم با هم ، دو ساعت یا سه ساعت .یادمه ساعتو نگاه کردم ، 4:30 بود و من حالم خوب بود .حال دو ساعت قبلش رو نداشتم. بهش گفتم یلدا ؟ تو رو نداشتم چی میشد؟ در نهایتم با صحبتاش به این نتیجه رسیدیم که ما ته هیچی نیستیم! صبح طرفای 10 بود از خواب بیدار شدم

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

ساعت ۴ صبح است. آمدم بنویسم من دلم میخواست تو را بسیار بنویسم ، تو را بسیار بخوانم . تو را بسیار بدانم. آمدم خیلی چیزها را بنویسم اما روزی که تمام بلوار کشاورز را رکاب زدیم خودت میخوانی اینها را از چشمهایم. به قول یکی ؛ آدم فضاییِ آبی و کوچک من ؛ دیروز روز جهانی دوچرخه سواری بود و من دلتنگ آن دوچرخهی زرشکی لعنتیام شدم که نمیدانم کجا گمش کردم ، مثل تو

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

داشتم چتهای چند ماه پیش رو با نکی میخوندم . چقدررر غر زده بودم . چقدر نالیده بودم از غذای سلف ، از قم ، از کلاس ، از درسها ، از استادا ، از جوِ کلاس و دانشکده ! چقدر از ساختمون وحشتناک اون روزای دانشکدمون براش گفتم! چقدر بهش گفته بودم بنظرت بیام داروی تهران ؟! چقدر به سرم زد انصراف بدم . چقدر براش نوشته بودم من دارم افسرده میشم و چقدر برام نوشت صبر صبر صب

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

شروعِ چالش ۱۰۰ روز خوشحالی ساجده .

۳شنبه ؛ ۱۵ خرداد ۹۷

میخوام یاد بگیرم شادتر زندگی کردن رو ، حال خوب داشتن رو ، سپاسگزار بودن رو و اینکه زندگی چقدر میتونه قشنگ باشه اگه بخوایم.

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33

صفحه بندی